کد خبر: 52284 تاریخ انتشار : 1396/4/5-15:16:9

پایگاه اطلاع رسانی سازمان بسیج دانشجویی

با حضور حجت الاسلام و المسلمین احمد حسین شریفی
چکیده ای از کارگاه «درآمدی بر چرایی و چیستی علوم انسانی اسلامی»
علوم انسانی به «تعریف»، «توصیف»، «تبیین»، «تفسیر»، «پیش‌بینی»، «تغییر» و «ارزشیابی» کنش‌های انسانی انسان می پردازد. 5 مرحله نخست به معنای عام کلمه به توصیف این کنش ها و 2 مرحله پایانی به توصیه درباره کنش های انسانی انسان می پردازند.
 
8 نکته در باب چرایی علوم انسانی اسلامی

اول؛ اهمیت ذاتی علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی
مساله اول، اهمیت ذاتی علوم انسانی است. علوم انسانی مستقیماً با هویت انسانی، اخلاق، اعتقادات، انسانیت انسان سر و کار دارند و سر و کار علوم طبیعی با ظواهر است. این علوم، مدت ها به عنوان «علوم روحی» یا «علوم اخلاقی» در غرب رایج بودند؛ بعداً این اصطلاح human science یا humanities  که معادل «علوم انسانی» است، جعل شد. قبلاً به آن علوم روحی یا علوم اخلاقی می‌گفتند. علوم انسانی دستورالعمل زندگی می‌دهند و از این جهت بسیار حائز اهمیت اند. به علاوه علوم انسانی شرط همه‌ی پیشرفت‌ها است یعنی حتی پیشرفتی که در صنعت رخ می‌دهد معلول تئوری‌های علوم انسانی است اساساً تئوری‌های پیشرفت و الگوی پیشرفت را چه کسانی طراحی می‌کنند؟ کسانی که رشته‌ی آن‌ها مدیریت، جامعه‌شناسی، آینده‌پژوهی و... است.
 
دوم؛ سیطره ترجمه و تقلید در رشته های علوم انسانی
یکی دیگر از مشکلات علوم انسانی در کشور این است که در عمده مراکز علمی تقلید و ترجمه حرف اول را می‌زند. هنوز برجسته‌ترین اساتید علوم انسانی کشور ما به صراحت می‌گویند که ما حالا حالاها باید ترجمه کنیم ما را چه به نظریه پردازی در این عرصه‌ها؟ ترجمه کنیم یعنی فکر و فرهنگ و اندیشه و برنامه ما می بایست تماماً تقلیدی باشد. حاصل این تقلید بسیار ناراحت کننده است. حاصل این تقلید این است که در واقع فکر و فرهنگ جامعه را با دستان خودمان در اختیار یک فکر و فرهنگ دیگری داریم قرار می‌دهیم، مدیریت جامعه را در اختیار یک فضای دیگری یک جهان‌بینی دیگر و یک ایدئولوژی دیگری داریم قرار می‌دهیم.
 
سوم؛ کم کاری مفرط در حوزه علوم انسانی
یکی از دلایل این که یک جهاد به معنای واقعی کلمه ما در حوزه‌ی علوم انسانی به آن نیاز داریم مسئله‌ی کم‌کاری است که در این عرصه صورت می‌گیرد کم‌کاری خیلی کشنده و واقعاً غیرقابل توجیهی هم در کشور ما وجود دارد. در سالیان اخیر، یک دو دهه‌ی اخیر یک جهش عظیم علمی در کشور ما رخ داده است که به آن هم افتخار می‌کنیم همیشه هم می‌گوییم بعضی از سال‌ها طبق آمار و اسناد رسمی بین‌المللی چهارده برابر رشد متوسط دنیا رشد علمی ایران است اما بنده عرض می‌کنم تمام این‌ها تقریباً تمام این‌ها در حوزه‌ی علوم طبیعی است نه علوم انسانی، ما در حوزه‌ی علوم انسانی تا جایی که بنده می‌دانم هنوز یک نظریه‌ هم اصلاً در حوزه‌ی اقتصاد، فرهنگ، جامعه شناسی که مورد توجه ویژه در دنیا قرار گرفته باشد، نداریم. قریب به اتفاق پیشرفت ها در عرصه‌ی شیمی، فیزیک، پزشکی و امثال این‌ها است.
متاسفانه گرایش مردم ما، خانواده‌ها، رسانه‌های ما، دولت، دولتمردان ما، همگی به این صورت است که اهمیت علوم انسانی را کسی متوجه نمی‌شود. غیر از شخص مقام معظم رهبری که کراراً تأکید می‌کنند و با هر بیانی که می‌توانند ذکر کرده اند. ولی متاسفانه این دغدغه ها به صحنه‌ی مدیریت و عملیاتی در کشورکشیده نشده اند.
 
چهارم؛ بی توجهی مسئولین و مدیران کشور به علوم انسانی
یکی دیگر از دلایل کم‌کاری در عرصه‌های علوم انسانی علاقه‌ی شدید مدیران ما در همه‌ی دولت‌ها به انجام کارهای ملموس و مشهود و مشت پُرکن است این یک حقیقت جامعه است که مسئولین نتایج ملموس می‌خواهند این اتفاقات ملموس در چه رشته هایی صورت می گیرد؟ در پزشکی، در شیمی، در هوافضا، در موشک، در انرژی هسته‌ای و بطور کلی رشته های سخت افزاری. لذا می‌روند در آن زمنیه‌ها تحقیق می‌کنند و سر حوزه‌ی علوم انسانی بی‌کلاه مانده است و می‌ماند. مشکل دیگری هم که در این عرصه داریم ما از معدود کشورهایی هستیم که عمر مدیران علمی ما از کوتاه‌ترین عمرها در دنیا است میانگین مسئولین و رؤسای دانشگاه‌ها در کشور ما در چهل سال اخیر عمر متوسط رئیس دانشگاه در کشور ما 2 سال بوده است این در حالی است که بعضی از کشورهای پیشرفته این عدد به 15 سال می رسد. اینها در حالی است که کار جدی در حوزه علوم انسانی زمان بر است. در علوم انسانی یک عمر فرد باید تلاش کند تا بتواند یک نظریه و مدل جدید در عرصه‌های فرهنگی تولید کند؛ یک مُد جدید پوشش، معماری و طراحی ساختمان و... طراحی کند. ایم سختی ها را دارد، زمان‌بر است هزینه‌بر است اما زندگی را شکل می‌دهد، جامعه انسانی را سامان می‌دهد.
بنده حقیقتا بر این اعتقاد هستم که اگر کسی به این باور از اهمیت علوم انسانی اسلامی برسد خواب را بر خود حرام می‌کند یعنی تمام برنامه‌ها، تفریح و اوقات فراغت را جز مواقع ضرورت بر خود حرام می‌کند و برای کار در این عرصه شبانه روز نمی‌شناسد.
 
 
پنجم؛ جایگاه و اهمیت علوم انسانی در مقایسه با علوم طبیعی
نکته‌ی دیگر که اهمیت علوم انسانی نسبت به علوم طبیعی است. جایگاه و اهمیت علوم انسانی نسبت به علوم طبیعی به مراتب بالاتر است. به این دلیل که این علوم مستقیماً با اعتقاد، با اخلاق، با فرهنگ، با فکر، با جنبه‌های روحی، معنوی و انسانی ما در ارتباط است. یک تئوری روان‌شناسی مستقیماً می‌آید یک خانواده را سامان می‌دهد یا بی‌سامان می‌کند یک مشاور یعنی کسی که در عرصه‌‌ی تئوری‌های مشاوره‌های غربی را به خانواده‌ها می‌دهند. اخیرا حدود پنج شش ماه پیش، مؤسس شبکه‌ی فارسی وان «رابرت مرداک» که صهیونیست بسیار متعصبی هم هست؛ مصاحبه‌ای با  CNN کرده بود. من آن مصاحبه را می‌خواندم گفته بود تلاش ما این است که تا سال 2020 یعنی چهار سال دیگر می‌شود کاری کنیم که مردان ایرانی زنان خود را برهنه کنند وارد خیابان‌ها کنند با همین کارهای رسانه‌ای این کار را می‌خواهیم بکنیم. بعد حالا توضیحات مفصل داده بود چطور این کار را خواهیم کرد. من وارد توضیحاتش نمی‌شوم. چند روز پیش دوباره مصاحبه‌ای کرده بود گفته بود برنامه‌ی امسال ما این است که مقوله‌ی خانواده را از ایرانی‌ها بگیریم. حالا مقابل این چیست؟ ما باید چکار کنیم که خانواده سامان پیدا کند؟ اصالت پیدا کند؟ چقدر فکر کردیم؟ یک خاطره‌ای در این زمینه بگویم بد نیست! چه مطالعات و برنامه های جامعه شناختی ما در کشور در این حوزه ها داریم؟
 
ششم؛ آسیب های موجود در علوم انسانی غربی
نکته‌ی دیگر که اهمیت علوم انسانی و این دوره‌ها و مجاهدت در این کار را به نظر من بیش از پیش نشان می‌دهد آسیب‌های موجود علوم انسانی غربی است. این علوم موجود تناسب با فرهنگ اسلامی ندارند این‌ها کاملاً متناسب با فرهنگ غرب هستند. فارغ از ارزش داوری درباره این علوم؛ متناسب با فرهنگ غرب هستند متناسب با نیازهای انسان غربی تولید شدند. تمام این تئوری‌های موجود یعنی اقتصاد موجود جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، مسایل فرهنگی، تماماً ریشه در تئوری‌ها و مبانی «لیبرالیسم» دارند.
مبانی لیبرالیسم چیست؟ اول؛ «الحاد عملی»، فرد لیبرال ممکن است مسیحی باشد ممکن است مسلمان هم باشد اما در عمل ملحد است. خود آن‌ها الحاد عملی تعبیر می‌کنند کاری با مبدأ و معاد ندارد این دنیا سامان پیدا کند. مبنای دیگر لیبرالیسم، «اومانیسم» و انسان محوری است. روح اومانیسم در یک جمله است اینکه انسان خالق خدا است نه خدا خالق انسان، یعنی بود و نبود خدا و چگونگی آن وابسته به ما و ذهن ماست این روح در تمام تئوری‌های آن‌ها وجود دارد. سوم «لذت‌گرایی»، شما هر تئوری‌ای در حوزه‌های علوم انسانی غربی مشاهده می‌کنید بدون هیچ شک و شبهه‌ای هدف غایی آن‌ها این دو تا است لذت‌گرایی فردی و سودگرایی اجتماعی، تماماً دنبال این هستند فرد یک زندگی لذت‌بخش داشته باشد. منفعت محور اصلی تئوری‌های آن‌ها است تئوری‌های سیاسی آن‌ها بر دایره‌ی منفعت می‌چرخد، تئوری اقتصادی آن‌ها منفعت محور است تمام منفعت همین دنیایی است پول، سود مادی و دنیوی مدنظر آن‌ها است.
 
هفتم؛ سیطره روش تجربی بر علوم انسانی
مشکل دیگر علوم انسانی غربی تکیه بر روش تجربی است. به اجمال اگر بخواهم اشاره کنم، علوم انسانی موجود را بعضا به دو دسته علوم پوزیتویستی و علوم تفسیری‌ تقسیم می کنند. پوزیتیویستی ها که صرفا تجربه محسوس را معتبر می دانند. در مقابل این روش، روش‌های تفسیری است که می گویند روش کمی کافی نیست باید سراغ روش کیفی بیاییم روش تغییر کیفی. برای نمونه ماکس وبر و زیمل و وینچ و امثال این‌ها آمدند. اما تفسیری ها هم از تجربه خارج نشدند و روش آنها نیز تجربی است حالا در سرفصل روش شناسی که خدمتتان خواهم بود به تفصیل عرض خواهم کرد. روش تفسیری ها هم روش تجربی است. منتها تجربه‌ی آن توسعه پیدا کرده است می‌گوید شما گاهی یک سنگ را می‌خواهی تجربه کنی گاهی می‌خواهی رفتار انسان را تجربه کنی، این پیچیده‌تر است ابزار آن متفاوت است ولی روش همچنان تجربه‌ است.
حرف ما در این‌جا یک جمله است و آن این است که علوم انسانی موجود تک بین هستند ما چشم‌های متعدد برای دیدن حقیقت داریم، یکی از آن‌ها تجربه است یکی هم عقل است یکی هم شهود است، یکی هم وحی است، چرا خود را از این منابع معرفت محروم می‌کنیم؟ لذا می‌گوییم علوم انسانی موجود ناقص هستند نمی‌توانند حقیقت را آن گونه که باید و شاید کشف کنند. یک بُعد را می‌بینند بعد تجربی آن را، ما در علوم انسانی اسلامی می‌گوییم همه‌ی ابعاد را باید ملاحظه کرد لذا اتفاقاً خدمت به علم علوم انسانی اسلامی است کاملاً می‌خواهد علم را توسعه بدهد . بنابراین علوم انسانی اسلامی مدعی است که با ابزارهای دیگر هم می‌توان که حقیقت را کشف کرد بشرطها و شروطها، و اکتفا به تجربه محروم کردن خود ما از لایه‌های دیگری از حقیقت است.
 
هشتم؛ برداشت های عجیب از علوم انسانی اسلامی
مسئله‌ی دیگر در حوزه‌ی علوم انسانی اسلامی که ضرورت مجاهدت برای معتقدین به انقلاب اسلامی و فرهنگ اسلامی و ارزش‌های اسلامی را به نظر من مضاعف‌ می‌کند برداشت‌های عجیب و غریبی که از علوم انسانی اسلامی ارائه می‌شود. مثلاً آقای سروش از مخالفان علوم انسانی اسلامی از یک فردی به نام آقای «پدلو» نقل می کند که من جز در یکی از کتاب‌های سروش هم هر چه جستجو کردم که این چقدر جایگاه‌ در این حوزه دارد جایی و مطلب درخوری پیدا نکردم. پاکستانی الاصل است. او هم از مخالفین علوم انسانی اسلامی است آنچه سروش از ایشان نقل می‌کند را بصورت تیتروار عرض می کنم. می‌گوید هدف این علوم اندازه‌گیری درجه‌ی حرارت جهنم است هدف دیگر علوم انسانی اسلامی، به دست آوردن ترکیبات شیمیایی و ساختمان فیزیولوژیکی اجنه، بالاخره اجنه در این عالم پر هستند این‌ها ساختمان شیمیایی آن ترکیبات شیمیایی آن‌ها چطوری است؟ سوم و مهم‌ترین هدف این علوم که ما باید دنبال می‌کنند اندیشمندان علم دینی این است که بالاخره کمبود انرژی در عالم محسوس است. یکی از راه‌های تأمین انرژی کافی برای دنیا تأمین تولید انرژی از اجنه است. ما برویم جن‌ گیری، اجنه چون ما در اسلام به آن اعتقاد داریم علم که به این طور چیزهایی اعتقاد ندارد چون این‌ها با علم موجود نه با تلسکوپ، نه با میکروسکوپ و این‌ها دیده نمی‌شود نه با تیغ جراحی که جن را نمی‌بینیم ارتباط با آن‌ها یک راه‌های دیگری دارد این‌ها را بگیری این‌ها از آتش هستند منبع انرژی هستند!
اینها واقعا انصاف نیست. کدام یک از اندیشمندان مدافع علم دینی علوم تجربی دینی یا علوم انسانی دینی این طوری تخیلاتی اصلاً این طوری فکری به ذهن آن‌ها آمده است این آقای پدلو اصلاً نمی‌دانیم کیست؟ انصاف علمی این است نظریه‌ای را که می‌خواهی نقد کنی بروی قوی‌ترین مدافعان آن‌ها را و قوی‌ترین ادله‌ی آن را ذکر کنی نقد کنی.
 
 
 
درآمدی بر چیستی علوم انسانی  اسلامی
 
موضوع علوم انسانی چیست؟
علوم انسانی همچون که از نام آن‌ها پیدا است علومی هستند که به بررسی و مطالعه‌ی کنش‌های انسانی می‌پردازند. رفتارهای انسانی می‌پردازند به این علوم انسانی می‌گوییم حالا گاهی رفتار فردی در روان‌شناسی، گاهی رفتار جمعی در جامعه‌شناسی، گاهی رفتار اقتصادی در اقتصاد، گاهی رفتار حقوقی در حقوق و ابعاد مختلف علوم انسانی، مدیریتی، سیاسی و امثال این‌ها.
این کنش های انسانی خود به دو دسته تقسیم می شوند. کنش‌های بیرونی و کنش‌های درونی. کنش های بیرونی مجموعه کنش هایی هستند که به اصطلاح جوارحی آنها را انجام می‌دهیم؛ با دست و با پا و با حرکت جوارح خود انجام می‌دهیم. یک سری کنش‌های حالات روحی روانی هم داریم؛ فکر، اندیشه، حالات روحی و روانی ما معنویت ما و... که کنش های درونی ما محسوب می شوند. همه این کنش ها در علوم انسانی مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
از جهت دیگر کنش‌های انسانی دو دسته هستند، برخی از کنش‌ها را ما انجام می‌دهیم هیچ اختیاری نسبت به آن نداریم الان تک تک ما که این‌جا نشستیم تا من الان نمی‌گویم هیچ کسی به آن ها توجهی ندارد. همه در حال نفس کشیدن بودیم. نفس می‌زدیم، دم و بازدم داشتیم؛ اختیاری هم نسبت به آن نداریم؛ آگاهی هم نداریم فکر هم برای آن نمی‌کنیم این‌ها در علوم انسانی بحث نمی‌شود که مثلاً شش‌ها چطوری هستند؟ چطور دم و بازدم ایجاد می‌شود؟ این ها مربوط به علوم طبیعی اند. به تحلیل بُعد فیزیولوژیکی انسان برمی گردند ضربان قلب همه ما می‌زند حالا در هر دقیقه چند تا است؟ خوب است؟ بد است؟ این ها اگرچه کنش ما محسوب می شوند اما موضوع علوم انسانی نیستند.  علوم انسانی با کدام کنش‌ها سروکار کار دارد؟ علوم انسانی با کنش‌های انسانی انسان کار دارد، کنش‌های انسانی انسان به چه می‌گوییم؟ به آن کنش‌هایی که در آنها میان انسان و حیوان تفاوت هست. کنش هایی که مربوط به بعد حیوانی و زیستی انسان نیست؛ مربوط به بُعد انسانی انسان است. این کنش ها، کنش‌هایی هستند که از روی آگاهی و با اختیار صادر می‌شوند؛ هدفمند هستند یک هدفی را دنبال می‌کند علوم انسانی با این‌ها کار دارد.
 
تعریف ما از علوم انسانی
حال علوم انسانی پیرامون این‌ موضوعات چه مطالعاتی دارد؟ علوم انسانی پیرامون موضوعات مذکور چند دسته مطالعه دارد. یک: تعریف، دو: توصیف، سه: تبیین، چهار: تفسیر، پنج: پیش‌بینی، شش: تغییر، هفت: ارزشیابی. این هفت کار را درباره‌ی چه؟ مضاف الیه همه‌ی این‌ هفت‌تایی که گفتم چیست؟ بنابراین علوم انسانی به «تعریف»، «توصیف»، «تبیین»، «تفسیر»، «پیش‌بینی»، «تغییر» و «ارزشیابی» کنش‌های انسانی انسان می پردازد. 5 مرحله نخست به معنای عام کلمه به توصیف این کنش ها و 2 مرحله پایانی به توصیه درباره کنش های انسانی انسان می پردازند. مرحله اول «تعریف» است؛ برای نمونه می گوید یک واژه نظیر «وسواس» در روان‌شناسی یعنی چه؟ «جامعه» به چه می‌گوییم؟ این را تعریف می‌کند. «توصیف» چگونگی آن را بیان می‌کند و «تبیین» چرایی آن فعل را بیان می کند. برای نمونه شما می‌روید رأی می‌دهید. یک برگه رای را در یک صندوق می‌اندازید؛ تبیین چرایی این کار را توضیح می‌دهد. تحلیل می کند که از لحاظ جامعه‌شناسی چرا این شخص در انتخابات مشارکت کرد؟ چرایی مشارکت را می‌گوید. «تفسیر» این را تحلیل می کند که معنای این حرکت چیست؟ معناکاوی می‌کند به تعبیر دیگر دلیل می‌خواهد ذهنیت شما را به دست بیاورد. «پیش بینی» هم درباره پیش‌بینی وضعیت آینده، سال آینده، پنج سال آینده و... به تحلیل می پردازد. در مطالعات آینده‌پژوهی برخی از مؤسسات مثل مؤسسه‌ی «هادسون» در ایالات متحده‌ی آمریکا آینده‌پژوهی برای دویست سال آینده را هم دارد. گاهی گزارش‌هایی می‌دهد می‌گوید در دویست سال آینده جمعیت دنیا این گونه می‌شود پس باید این کارها را بکنیم. الان کمترین آینده‌پژوهی‌ها بیست ساله است که چشم‌انداز از آن تعبیر می‌کنند. ما هم چشم‌انداز بیست ساله 1404 داریم. اولین تجربه‌ی ما است در این زمینه. حالا من دیگر فرصت ندارم مثال بزنم برای این که شما در حوزه‌ی اقتصاد مبتنی بر این مبانی چطور توصیف می‌کنید؟ مثلاً شما اگر انسان را ابدی بدانید یا انسان را مادی بدانید تئوری اقتصادی تان فرق می‌کند؛ تئوری جامعه‌شناسی تان فرق می‌کند؛ اگر انسان را محدود ببینید به یک صورت است؛ اما اگر انسان را متصل به مبدأ و معاد بدانید طور دیگری رفتارهای آن را تحلیل می‌کنید. متفاوت خواهد شد.
دو کارکرد آخر در علوم انسانی یعنی «تغییر» و «ارزشیابی» وابسته به اخلاق و ارزش‌های حاکم هستند. مبانی ارزش­شناختی علوم انسانی است که جهت گیری و احکام این دو مرحله را تعیین می کند. این دو مرحله به خلاف 7 مرحله پیشین که به توصیف می پرداختند، به توصیه در علوم انسانی می پردازند. برای نمونه اگر همراه آقای دورکیم یک جامعه‌شناس مسلمان هم همکار او بود و با هم تحقیق می‌کردند، محال بود که جامعه‌شناس مسلمان هم به نتیجه‌ای که دورکیم رسیده برسد. دورکیم چه گفت؟ گفت «جبر اجتماعی»، انسان مجبور است و پر کاهی در مصاف گردباد اجتماع است و از خود هیچ اختیاری ندارد. آیا یک جامعه‌شناس مسلمان می‌تواند این را بپذیرد؟ محال است بپذیرد اگر بپذیرد مسلمان بودن او بی‌معنا است اسلام یعنی من پیرو یک پیامبری هستم یعنی نبوت را قبول دارم. اگر جبر است نبوت معنا ندارد. این نه فقط در جامعه‌شناسی حتی در تئوری‌های زیست‌شناسی هم یک ژن شناس مسلمان محال است به نتیجه‌ای که ژن شناس لیبرال و ماتریالیست رسیده است برسد که «جبر ژنتیکی» تعبیر می‌کنند. آن ها می گویند، ما معلول تغییرات و ترکیبات ژن‌های خود هستیم و هیچ اختیاری از خود نداریم. نمونه دیگر اینکه؛ ما در اسلام ارزشی به نام حیا داریم که بسیار بر آن تاکید هم شده؛ در حالی که این در روان‌شناسی فرویدی یک ضعف است یک نقص شخصیتی است. لذا او می‌آید حیازدایی می‌کند در حالی که روان‌شناسی اسلامی می‌گوید باید حیازایی کند. دخالت ارزشها در تعیین توصیه ها و هنجارهای علوم انسانی به این معناست.
 
نقدی بر دیدگاه مصطفی ملکیان پیرامون علوم انسانی اسلامی
همین جا من یک پاسخ را به یکی از اشکالات درباره‌ی علوم انسانی اسلامی را عرض کنم، یکی از اندیشمندان کشور ما جناب آقای ملکیان آقای مصطفی ملکیان که اندیشه‌های خاص خود را دارد. ایشان می‌گوید تنها زمانی این ادعا و این حرکتی که در کشور ما صورت گرفته است «تأسیس علوم انسانی اسلامی» موجه است و درست است که اولاً عیوب علوم موجود، علوم انسانی موجود در علوم انسانی اسلامی نباشد و ثانیاً رفع آن عیوب فقط از عهده‌ی علوم انسانی اسلامی بربیاید نه از علوم انسانی مثلاً مسیحی، بودایی، یهودی و ادیان دیگر.
پاسخ ما این است که عیوب اصلی علوم انسانی موجود چیست؟ یکی تجربه محوری، علوم انسانی اسلامی این مشکل را ندارد و بقیه‌ی ادیان دیگر نمی‌توانند این مشکل را حل کنند. جای این بحث در مبانی دین شناختی است که تنها دین معصوم و وحیانی و تنها وحیِ معصوم اسلام است. خود مسیحی‌ها و یهودی‌ها هم اعتقاد ندارند کتاب موجود آن‌ها وحی خدا باشد لذا تنها منبع وحی معصوم موجود همین قرآن است. به علاوه آن مبانی لیبرالیستی در اندیشه‌ی اسلامی نیست، اومانیسم، لذت‌گرایی، سودگرایی، الحاد، این‌ها در علوم انسانی اسلامی وجود ندارند آن‌ها مشکلات اصلی و پایه‌های اصلی انحراف در علوم انسانی موجود است اما در علوم انسانی اسلامی نیست و ما مدعی هستیم این اشکالات را ندارد.

نقدی بر دیدگاه علی پایا پیرامون علوم انسانی اسلامی
نظر دیگری که در نقد علوم انسانی اسلامی مطرح شده که به آن می پردازم از جناب آقای دکتر پایاست. ایشان می‌گوید طرح ایده‌ی علوم انسانی اسلامی معلول خودکم‌بینی مسلمانان است یعنی یک ریشه‌ی روان‌شناختی دارد نه یک ریشه‌ی علمی. مسلمان‌ها متوجه شدند از قافله‌ی علم عقب ماندند تحت تسخیر مدرنیته قرار گرفتند. مسلمان‌ها در برابر مدرنیته احساس ضعف می‌کنند آمدند یک طرحی نویی دراندازند؛ می‌خواهند زمین بازی را عوض کنند. این ها معلول یک حالت روان‌شناختی است نه یک واقع بینی.
ما در پاسخ عرض می‌کنیم واقعاً ممکن است این حالت روان شناختی تأثیر داشته باشد چرا که به خصوص مسلمانان پیشینه تمدن درخشان اسلامی و طلایه داری علم و تمدن در چند قرن را همراه خود دارند. بالاخره یک حالات روحی و روان‌شناختی تأثیر دارد در حرکات انسان و در اندیشه‌های انسانی؛ ما نفی نمی‌کنیم. اما طرح علوم انسانی اسلامی و ایده‌ی علم دینی معلول اسلام‌شناسی و علم‌شناسی است معلول واقع‌گرایی است.
 حرف ما این است که می‌گوییم وظیفه‌ی علم کشف واقعیت است. هدف ما از علم این است که می‌خواهیم به واقعیت برسیم. اما این فرایند فقط با ابزار تجربه نباشد. ابزار تجربه یک لایه‌ی واقعیت را نشان می‌دهد. ما می خواهیم از متون دینی هم برای کشف واقعیت استفاده کنیم من می‌خواهم انسان را بشناسم تعبیر جناب آقای طونی این بود که علوم انسانی موجود با علوم انسانی اسلامی تزاحم دارند. یعنی در مساله هایی واحد، با همدیگر درگیر هستند. علوم انسانی ارزش‌هایی را درباره‌ی انسان بیان می‌کند اسلام هم ارزش‌هایی را گفته است ما می‌گوییم اگر این دو تا معاضد باشند کمک کار هم باشند بهتر واقعیت را کشف می‌کنیم. اسلام نیامده است تخیلات را بگوید اسلام مدعی کشف واقعیت است مدعی بیان حقیقت است این یک لایه‌ی حقیقت را بیان می‌کند این یک منبع، یک منبع هم عقل است یک منبع هم شهود است، یک منبع هم تجربه است در مواردی که امکان استفاده از همه این منابع هست، چرا از همه استفاده نکنیم؟ چرا خود را محدود به یک منبع کنیم؟ بله گاهی در یک موردی نمی‌شود مثلاً من می‌خواهم ترکیبات این مایعی را که جلوی من است به دست بیاورم این را با وحی نمی‌توانم به دست بیاورم آیه‌ی قرآن نیامده است به ما بگوید ترکیبات آب چیست؟ با عقل هم نمی‌توانم به دست بیاورم شبانه روز بنشینم تفکر کنم که ترکیبات این چیست؟ نمی‌توانم به دست بیاورم این موضوع موضوعی است که فقط از راه تجربه باید کشف بشود. در این جنس موضوعات اسلام هم می‌گوید از راه تجربه برو! اسلام این‌جا نمی‌گوید بیا برهان برای آن بیاور! نه! اما اگر موضوعی مثل مثلاً حالات روحی روانی انسان مثل اقتصاد، مثل فرهنگ، مثل جامعه‌شناسی، مثل روان‌شناسی که اسلام برای این‌ها حرف دارد؛ مثل سیاست، مثل حقوق و... که اسلام حرف ها و چارچوب های مهمی برای این علوم مطرح کرده؛ معقول نیست که این حرف ها را کنار بگذاریم؟ اگر پذیرفتیم که یک منبع واقعی است چرا آن را کنار بگذاریم؟ از همه استفاده کنیم پس علوم انسانی اسلامی معلول واقع‌بینی علم شناسی و اسلام شناسی است.
 
©2017 Basij Student Organization. All Rights Reserved